![]() |
![]() |
|
| من گرم خودسوزی ابراهیمم |
|
پشت سرت تمام پلها را حتی پل صراط چهارراه شد چراغ قرمز دختران ترشیده ی سبز دستمالهای زرد توی اسمان رقصان دهانم باز مانده خیابان سیاهپوش فرهاداست شاهرگ قسم خورده ی شیرین قر توی کمرش خشک باید بعد از تویک خیال رقص پا مرا به اب برد فرهاد سپیدم راخواب شیرین سربه هواشده هم دستمال توی دستهاش میان دختران قرطی به نیت آمدنت هفت بار ثانیه شمار را سنگسار |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط جلال جعفری |
|
|
خط چشمهاشان يک در ميان خطوطی کشيده شده ی چاقو کشها دورت تنها تو و دهن کجی يک طرح ظاهرا حماسی و زن زنی به غربت ثانيه هاشماره افتاده شکسته ی جناق سينه ای که داد توی دستهای حماسه چرا فراموش شده ای چه ساده دورت زدند ميان ماندن رفتن مانده ای سوراخ ها از باج پر دشنه ها به تو پشت کرده ثانيه های به غربت زن افتاده را ميمانی در رديف بد اهنگشان نابلدانه آواز سر ميدهی تا شرم تو دشنه هاسرخ سرخ سرخ پشت حماسه شکست و بعد حماسه و سيلی صورتی که سرخ نميشود تو اما کدام بوسه شرم کدام نگاه گونه هات گل انداخته اند وخط چشمهات خط به خط چاقو کشها به شعر نشسته اند |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط جلال جعفری |
|
|
پاشوره ميدهد بانو
شب سرما خورده تب کرده انتظاری بودار سرخ شده سرفه های مرد مرد نحس چهل کلاغ کعبه های توقيف شده اش خودسوزی ميکنند ابراهيم وقتی تبر روی دوش بت کوچک جا... بانو دروغ قشنگ کلاغهای بيکار ميشود وقتيکه مرد چشم سفيد هر چه بانو دل باخت غريب ترين عاشفانه اش سرفه هم نميکند چشمهای سردش مصادره میکنند يک ماسک غزل های تاول زده ی بانو دروغ لبهای مرد نامرد بوسه هاش يخ ميکنند ميلرزند |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط جلال جعفری |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
همراه من
چشمان سبز زهرا |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
|
RSS
|